کی میشود بیایی

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

اسلام در قاره آمریکا
مهدی عجل الله تعالی فرجه در غدیر
ادبیات مهدویت
ویژگی های یاران امام
غیبت صغری و غیبت کبری
مهدی موعود اسلام از عرب است
اگر منتظر واقعی بودم...
از انتظار چه بگویم؟...
دین بر پایه انتظار
گل سرخ

دوستان من


























اعتراف «جيمز دارمستتر» به اصالت مهدويّت

در سال 1885 ميلادى، به هنگام شكست قواى انگليس از محمّد احمد سودانى، دانشگاه «سوربن» فرانسه كنفرانسى از استادان و پژوهشگران ترتيب داد و «دار مستتر» خاورشناس و زباندان فرانسوى را پشت تريبون فرستاد تا اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد و مستعمرات مسلمان نشين فرانسه، كمتر در خطر انقلاب ناشى از اين عقيده انگيزنده قرار گيرند.

دار مستتر، خاورشناس فرانسوى پشت تريبون رفت و هنگام بحث در باره ظهور و قيام «محمّد احمد» (متمهدى سودانى) چهار ماه قبل از مرگ مرموز و نابهنگام متمهدى مزبور، ضمن اعتراف به اصالت مهدويّت و عقيده به ظهور «منجى بزرگ» در بحث طولانى خود در پاريس، چنين گفت:

در اين دنيا به ويژه در جهان اسلام، تاريخ با چنان وضع غريبى تكرار مى شود كه اگر سرگذشت متمهدى هاى گذشته را براى شما نقل كنند، مثل اين است كه تاريخ ماضى و حال و آينده مهدى امروزى را بيان كرده باشند. متمهدى امروزى، در نوع خود، نمونه نخستين نيست كه ظهور كرده است و مسلماً آخرين نفر هم نخواهد بود.

 مدعيان مهدويّت بسيار بوده اند و بعد از او نيز خواهند بود. تاريخچه و نفوذ سحر آساى اين مردمان و نويد دادن وكاميابى آنان و نوميدى كه ناچار در آخر كار رخ مى دهد، مكرر در عالم اسلام صورت گرفته و بعد از اين هم مكرر صورت خواهد گرفت.

 ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند. و تا زمانى كه يك نفر مسلمان باقى باشد، مهدى ها ظهور خواهند كرد.

آرى! همان گونه كه خوانندگان گرامى ملاحظه نمودند، با اين كه دارمستتر، خاورشناس و زبان دان فرانسوى، مأموريّت پيدا مى كند تا در سخنرانى خود، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد، با اين همه وى در ضمن سخنرانى خود، به اصالت مسأله مهدويّت اعتراف مى كند و مى گويد:

 «ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند».

از اينجا معلوم مى شود كه دلايل عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) تا چه اندازه قوى و محكم و قانع كننده است كه حتّى يك نفر غير مسلمان نيز، جرأت انكار اصل مسأله مهدويّت را ندارد و آن را از مسايل اعتقادى مسلمانان به شمار مى آورد و يادآور مى شود كه عقيده به ظهور مهدى موعود از نخستين دوران پيدايش اسلام در بين مسلمانان وجود داشته است.

جدّاً جاى بسى تأسّف است كه برخى از مسلمان نماها و به تعبير ديگر، كاسه هاى داغ تر از آش و پژوهشگران فيلسوف مشرب، كه تحت تأثير افكار غربيهاى مغرض قرار گرفته اند، مى كوشند تا با استدلال هاى احمقانه، عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را يك فكر وارداتى تلقّى كنند.

«انيشتاين»

«انيشتاين» دانشمند و رياضيدان بزرگ و معروف در كتاب مفهوم نسبيّت مى گويد:

 «ملل جهان از هر نژاد و رنگى كه باشند مى توانند و بايد زير يك پرچم واحد بشريّت در صلح و صفا و برابرى و برادرى زندگى كنند».

نامبرده در اهميت و ارزش حكومت واحد جهانى براى زندگى انسانها تا آنجا پيش رفت كه صريحاً مى گفت: «حكومتهاى متعدّد خواه و ناخواه به نابودى بشريّت منجر خواهد شد».

درباره او نوشته اند:

 انيشتاين كه درتمام دوران زندگى خود طرفدار تشكيل يك حكومت جهانى بود سعى مىكرد كه ازشهرت و وجهه خود براى باز كردن چشم و گوش مردم جهان استفاده كند به عقيده وى مردم جهان يكى از اين دو راه را بايد انتخاب كنند يا يك حكومت جهانى با كنترل بين المللى انرژى اتمى تشكيل دهند و يا حكومتهاى ملّى جداگانه فعلى همچنان باقى بماند و منجر به انهدام تمدّن بشرى گردد.

«برتراند راسل»

«برتراند راسل» فيلسوف مشهور انگليسى همانند انيشتاين بشدّت از لزوم تشكيل حكومت واحد جهانى دفاع كرده و معتقد است كه عدم اجراى اين طرح بالاخره به نابودى بشريّت منجر خواهد گشت، نامبرده ضمن بحث مهمّى كه در اين باره دارد مى نويسد:

....اكنون از لحاظ فنّى مشكل بزرگى در راه يك امپراطورى وسيع جهانى وجود ندارد و چون خرابى جنگ بيش از قرن گذشته است احتمالا بايد حكومت واحدى را قبول كنيم يا اينكه به عهد بربريّت برگرديم و يا به نابودى نژاد انسانى راضى شويم.

راسل در مورد ديگر هنگامى كه سيستم حكومت فدرال را شرح مى دهد به حكومت واحد جهانى اشاره كرده و چنين مى نويسد:

....اين سازمان فدرال به نوبه خود واحدى از يك تشكيلات فدرال بزرگتر است و به همين ترتيب مى رسيم به حكومت فدرال جهانى كه اين حكومت در حال حاضر وجود خارجى نخواهد داشت.

او معتقد است كه براى رسيدن به آن حكومت جهانى بايد زمينه فكرى ملّتها را آماده ساخت و منجمله از تبليغات افراطى ناسيوناليستى خوددارى نمود نامبرده در اين باره مى نويسد:

«بايد هرگونه تبليغات افراطى ناسيوناليستى غير قانونى شمرده شود و در مدارس به اطفال درس دشمنى و نفرت از ملل ديگر را ندهند.»

برنارد شاو

او در کتاب خود( انسان وسوپر من) بشارت به آمدن مصلح جهاني ميدهد.

استاد عباس محمود عقاد در کتابش به نام برنارد شاو دراين مورد چنين اظهار ميدارد:

به نظر ما هم آمدن سوپر من برنارد شاو محال نيست.

سخن او درباره آن شخص از حقيقتي ثابت واستواربرخوردار است

پرفسور هانري كربن

تاريخ دانش شرق‏شناسى عموما با تحريفها، كتمان حقايق و نوعى بى‏انصافى همراه بوده است. اما در اين ميان گاهى برخى چهره‏هاى شاخص شرق‏شناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى انديشه‏هاى شرقى، شيفته آنها شده، به آن گرايش و ميل باطنى و ايمان قلبى يافته‏اند.

مرحوم پرفسور "هانرى كربن‏"، ايران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاييانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از انديشه‏هاى وجود شناختى انديشورانى همچون "هايدگر" و "ادموند هوسرل‏"، با حكمت‏شرقى شيعى آشنايى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندين ساله، به وجود مبارك امام‏عصر، عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشريف، و معنويت‏بى‏بديل ساير ائمه شيعه، عليهم‏السلام، تمايل قلبى، و يقين عينى و عقلانى يافته است.

 در اين گفتار كوتاه بر آنيم تا با مرورى سريع در برخى آثار او، ميزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهيم. پيش از ورود به محور اصلى بحث در اين نوشتار، يادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار يادنامه‏اى از كربن - از سوى يكى از شاگردان او در ايران و اروپا - برخى از انديشمندان داخلى نسبت‏به اين خاور شناس منصف اروپايى از در بى انصافى وارد شده و مع‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانه حمله شديد به او قرار داده‏اند.

غافل از اينكه صرف توجه كربن به مساله وجود امام عصر و تحليل شايسته او از وجه معنوى غيبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده كه از چشم اين گروه منتقدان به دور مانده است.

 فى المثل در حالى كه در همين سال گذشته برخى روشنفكران غربگراى بومى، مفهوم ولايت‏باطنى و هدايت تكوينى ائمه اطهار، عليهم‏السلام، را زير سؤال برده، يا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براى حضرت قائم، عليه‏الصلوة‏والسلام، حاصل سرقت ادبى شيعيان از عارفان اهل سنت قلمداد كرده‏اند!! پرفسور كربن در كتاب تاريخ فلسفه اسلامى خود كه قريب سى و اندى سال پيش به رشته تحرير در آمده است، با ارائه تحليلى تاريخي، نحوه انتقال مفاهيم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فيض را براى وجود مقدس امام غايب به اثبات مي‏رساند. مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، رضوان‏الله‏تعالي‏عليه، در مقدمه كتاب خود با عنوان "ظهور شيعه‏" كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ايشان با پرفسور هانرى كربن است‏به همين حساسيت ويژه كربن به حقايق مذهب تشيع اشاره كرده و ضمن ارايه متن گفتگوهاى خود با او از اين نكته ياد مى‏كند كه: در اين مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده و گفتند كه امسال موقعى كه اروپا بودم، در "ژنو" كنفرانسى در موضوع "امام منتظر" به عقيده شيعه دادم و اين مطلب براى انديشمندان اروپايى كه حضور داشتند كاملا تازگى داشت.

كربن خود در يكى از پرسشهايى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همين حقيقت‏براى بار ديگر اشاره كرده است. او خطاب به علامه مي‏نگارد: مطلب اساسى تصور امام غايب، چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شيعيان دارد؟ آيا با تعمق جديدى در اين تصور اساسي، مذهب تشيع نمي‏تواند در دنياى امروزه يك غذاى جديد روحى براى احياى فلسفه و مبدا نيرويى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نيرويى كه تا كنون در تقدير مانده است؟ به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند "تاريخ فلسفه اسلامى‏" بى شك فكر شيعه از آغاز كار فلسفه‏اى را تقويت كرد كه از سنخ فلسفه نبوى بود و با دين نبوى انطباق كامل داشت.

 كربن بدرستى اين نكته را مورد توجه قرار داده كه فلسفه نبوى اصولا فلسفه‏اى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوى مستلزم انديشه‏اى است كه نه به وسيله سابقه تاريخى محصور مى شود، نه با كلمات و الفاظى كه با تعليم و در قالب عقايد جزمى و تغيير ناپذير محصور باشد محدود مي‏گردد و نه در افقى كه منابع و قوانين و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند مشخص مي‏شود. آري! فكر شيعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طريق ظهور شريعتى نو، بلكه از راه تجلاى كامل كليه معنى پنهانى يا معنى روحانى منزلات آسماني. انتظار اين ظهور، در انتظار، "امام غايب‏" (امام زمان) ممثل شده است. به عقيده كربن مفهوم ولايت در اين دوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدايت ارشادى امام است كه "اسرار" اصول عقايد را مي‏آموزد.

 اين مفهوم از سويى شامل مفهوم معرفت است و از سوى ديگر واجد معنى محبت; يعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نيرومند است. اگر اين گفته كربن را بپذيريم، تشيع از اين زاويه ديد همان عرفان اسلام است. كربن در بخشهاى مختلف آثار خود بارها بر اين نكته تاكيد دارد كه اين مسائل، در اساس علم "كلام‏"اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حيطه قدرت آن بالاتر بوده است.

كربن بر خلاف بسيارى از انديشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل يا ولايت، قطب و قطب الاقطاب را زاييده انديشه عارفانى همچون محى الدين عربى (ابن عربي) مي‏دانند، بر اين عقيده پا مي‏فشارد كه اگر از تفسير حقوقى يا فقهى محض شريعت پا را فراتر بگذاريم و به نوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شيعه است قائل شويم، گويى تشيع و تصوف دو نام براى يك حقيقتند.

كربن در رساله‏اى خطاب به مرحوم علامه طباطبايي، رضوان‏الله تعالي‏عليه، به اين نكته اشاره دارد كه : فريدالدين عطار، در حالى كه هنوز سنى بوده، تذكرة الاولياء خود را با شرح حال امام پنجم يعنى حضرت باقر، عليه‏السلام، شروع كرده است. همچنان كه در كتاب "تاريخ فلسفه اسلامي‏" مي‏نويسد: در حقيقت از آغاز اسلام، صوفيان شيعى مذهب بودند:

در گروه كوفه، شيعه‏اى به نام عبدك، نخستين كسى بود كه صوفى خوانده شد. بنا به تحقيقات عميق كربن درباره سخنان ائمه، عليهم‏السلام، - بويژه خطبه‏هاى توحيدى نهج‏البلاغه و جوامع روايى شيعه - مفهوم ولايت اصولا از طرف خود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه، عليهم‏السلام، فى الجمله مورد قبول بوده است. از اين نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه مي‏كنيم، مطالبى مي‏بينيم كه گويى يك مؤلف شيعى مذهب نوشته است. كربن مي‏نويسد:

 همچنان كه مفهوم "ولايت‏" از شيعيان است، همچنان نيز ترديدى نيست كه در تصوف، اساس مفاهيم "قطب‏" و "قطب الاقطاب‏" از شيعيان مي‏باشد. بنابراين ملامتهايى كه از سوى ائمه شيعه نسب به غير شيعيان و صوفيان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است ‏به غصب مقام ولايت و نقش شيخ كه نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف كرده و نيز اعتراضى است‏به شيفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تاييد مي‏كرده است.

 كربن در بخشى از كتاب‏تاريخ فلسفه اسلامى خود ضمن نقل روايتى مشهور از نبى مكرم اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله،كه در آن آمده است:

 اگر تنها يك روز به پايان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردى از ذريه من كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من خواهد بود ظهور كند. او زمين را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است.

 به تفسير اين روايت پرداخته و مي‏نويسد: روزى كه چنين طولانى خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح، طنين خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعكس ساخته است. كربن با باور به اين اعتقاد كه اين ظهور، واقعيت و پيروزى تاويل; يعنى حقيقت دين را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و يگانگى خود را به دست آورد، بر اين نكته تاكيد دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهيت دل مردمان است و كمال روز افزون اين ظهور به ايمان پيروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنان مي‏باشد.

 البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانه و قيام بالسيف حضرت حجت از خود نشان داده است. ليكن اين حقيقت مورد اشاره او را هم نمى‏توان انكار كرد كه: "جلوه يا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شايستگى آنان بستگى دارد." كربن در تحليلى جالب توجه مي‏نويسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذيب و تجديد عالم روحى آنان است و بالنتيجه همان مفهوم عميق انديشه‏اى است كه شيعه از غيبت و ظهور امام دارد.

 مردم شايستگى خود را براى ديدن امام از بين مي‏برند، آنگاه خود بين امام و خويشتن حجاب مي‏گردند، زيرا وسيله و آلت تجلى و مشاهده آن را; يعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل مي‏شود از دست مى دهند، يا آن را فلج‏ساخته و از قدرت و كار مي‏اندازند. پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسايى و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب هيچ معنى نخواهد داشت. اگر گفته كربن را بپذيريم ديگر ظهور امام واقعه‏اى نيست كه روزى ناگهان به وقوع بپيوندد، بلكه امرى است كه روز به روز در ضمير و وجدان شيعيان مؤمن رخ مى دهد. در اين حالت عقيده به عدم تحرك و مخالفت‏ با ترقى كه در اسلام تشريعى - يعنى فقه - غالبا مورد نكوهش قرار گرفته است در هم مى شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دوره ولايت كشيده مي‏شوند. در واقع كربن ظهور امام ، عليه‏السلام ، را به معرفت قلبى شيعيان منوط مى داند. معرفتى كه از نوع معرفت‏شهودى و باطنى است.

 همو در جاى ديگر - رساله عالم مثال - به نوعى ديگر به همين حقيقت اشاره دارد. موضوع بحث كربن در رساله "عالم مثال‏" جهان واسطه‏اى است كه مابين عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار مي‏گيرد. همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورت مي‏گرفته است. او از جمله مي‏نويسد: حكايات سهروردى و قصص موجود در سنت‏شيعى كه حكايت نيل به "سرزمين امام غائب‏" را باز مي‏گويد، هيچ يك خيال واهي، غير واقعى و تمثيلى نيستند ; زيرا اقليم هشتم يا ناكجاآباد، همان چيزى نيست كه ما معمولا "اوتوپيا" مي‏ناميم.

 اقليم هشتم به مثابه عالمى است كه از حيطه كنترل و نظارت تجربى علوم [جديد] خارج است. عالمى فرا حسى است كه تنها به مدد ادراك مخيل مي‏توان آن را درك كرد و حوادثى را كه در آنجا به وقوع مي‏پيوندد، صرفا به يارى آگاهى مخيل مي‏توان تجزيه نمود.

 اجازه دهيد بار ديگر به اين نكته تاكيد كنم كه مراد از خيال در اينجا همان اصطلاح رايج در زبان امروزى ما نيست، بلكه، مقصود، ديدار باطنى و خيال صادق است. پس به گفته كربن براى مشاهده امام غايب در دوران غيبت نيز مي‏بايد در افق وجودى امام غائب قرار گرفت.

به عبارتى اين كلمات راز وجود ماوراى طبيعى امام غايب را در ذهن و آگاهى شيعيان بيان مي‏دارد; كسى كه در آن حال روحى نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود. سهروردى در حكايت "عقل سرخ‏" خويش به همين نكته اشاره داشته و مقصود از جمله‏اى كه در آغاز سخن از او نقل كرديم همين است: اگر خضر شوي، از كوه قاف آسان توانى گذشتن. كربن در بخش ديگرى از كتاب تاريخ فلسفه اسلامى، شيعيان را ميان دو حد محصور مي‏داند. حد اول همان "يوم الميثاق‏" يا "روز الست‏" است، كه حيات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحي‏فداه، است كه اينك در غيبت‏به سر مي‏برد: زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غيبت اوست. به همين جهت "زمان او"با رمز و علامتى ديگر مشخص مي‏شود و غير از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاريخ محسوب مي‏گردد.

 كربن ضمن تشبيه قيام حضرت قائم به رستاخيز صغرى به اين نكته اشاره مي‏كند كه پاره‏اى از نويسندگان شيعى - از جمله كاشانى و صدر آملى - امام دوازدهم يا امام منتظر را همان "فاراقليط‏" آمده در انجيل يوحنا مي‏دانند. كربن مي‏نويسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخيز عظيم (قيامه القيامه) است. رستاخيز يا برخاستن مردگان "به قول شمس لاهيجى شرطى است كه مجال مي‏دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همين نسبت قيام عمومى حضرت حجت، مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حيات زمينى خود است.

 به عبارتى معاد شيعه همچون معاد زرتشتى كه حتي‏سلطه تصوير سائوشيان (سوشيانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثير قائم و اصحاب او قرار دارد. در عين حال "اين تصور، انديشه قيامت صغري"، يعنى هجرت انفرادى را از انديشه "قيامت كبري‏" يعنى فرا رسيدن دهر جديد جدا نمي‏سازد. كربن در بخش ديگرى از نوشته‏هاى خود به بيان تفاوت عقيده مسيحيان به حضرت عيسى بن مريم، عليهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به اين نكته كه امامان همه نور و حقيقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شده‏اند مي‏نويسد: وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، مي‏بينيم مساله به هيچ روى شبيه به اتحاد اقنومى در طبيعت نيست.

 امامان، ظهورات و تجليات الهى هستند. قاموس فنى زبان، كلمات (ظهور و مظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز مي‏گرداند. پس بدين گونه، امامان همچون ظهور الهي، بى هيچ كم و بيش "اسماء الله‏" مي‏باشند و به اين عنوان از دو مهلكه تشبيه و تعطيل مصونند.

چنانكه در فحواى مقال نيز گفتيم، شايد مهمترين انتقاد به تحقيقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدي، عليه‏الصلوه‏والسلام، است.

 اين درست است كه، قيام حضرت به مثابه پيروزى تاويل بر تنزيل و يا حقيقت‏بر شريعت است و رابطه شيعيان با امامشان رابطه‏اى نهانى و عاشقانه است، اما بى ترديد نمي‏توان در كنار عروج عرفانى شيعيان كه كربن بدرستى از آن به عنوان يكى از شروط اساسى توفيق ديدار معصوم ياد مى‏كند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسي، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزوير چشم پوشيد و خروج عاشقانه امام شهيدان ابا عبدالله الحسين، عليه‏الصلوه والسلام، را براى اصلاح اجتماعى امت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دميده شده بود به فراموشى سپرد و از عنصر سياسى اين هر دو قيام صدر و ذيل اسلام چشم غفلت فرو پوشيد

پروفسور «آرنولد توين يى»

شخصيت متفكّر انگليسى ضمن نطقى كه در كنفرانس صلح نيويورك ايراد نمود به ضرورت تشكيل حكومت واحد جهانى (به منظور جلوگيرى از جنگهاى خونين و كشتارهاى دسته جمعى) اشاره كرده و در آنجا چنين گفت:

«تنها راه حفظ صلح و نجات نسل بشر تشكيل يك حكومت جهانى و جلوگيرى از گسترش سلاحهاى اتمى است.»

جان هيك

جان هيك (دين پژوه و فيلسوف شهير معاصر) مى‏گويد:

در همه‏ى اديان بزرگ و متكامل جهان، به نوعى، اعتقاد به رستگارى و مبحث «نجات‏شناختى‏» وجود دارد.

در اين اديان، عقيده به انتقال از يك حيات عصيت‏بار به وضعيت‏بهتر، وجود دارد; زيرا كه حيات كنونى، حياتى است «هبوط زده‏» و بيگانه از خدا و بايد منتظر «حيات الهى‏» بود.

«زنُو»

«زنُو» فيلسوف شهير يونان كه در حدود 350 سال قبل از ميلاد مسيح زندگى مى كرده، آرزوى حكومت واحد جهانى را داشته و تئورى خود را چنين بيان كرده بود:

 «بايد تمام افراد دنيا از قانون واحد پيروى كنند تا بتوانند سعادت خود را تأمين نمايند.»

 

منبع:کتابخانه مهدویت از سری برنامه های نورالمبین

22 نظر

زهرا مجاهدی | 22:24 - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389


 

 

اشاره :
 

بر انديشمندان به ويژه ساكنان شرق اسلامى پوشيده نيست كه غرب استعمارى طى يكى دو قرن اخير همواره جهت سلطه بر سرزمين هاى اسلامى سعى در فرقه سازى و فرمايش نيروهاى مسلمين داشته است تا با ايجاد اختلاف زمينه هاى بيشترى را براى سلطه خود فراهم سازد.
بولتن G2 يك سرويس خبرى به روز1 است كه به صورت تخصصى به بررسى موضوعات اطلاعاتى و امنيتى مى پردازد و مطالب آن تنها براى مشتركين آن ارسال مى شود. سردبير اين بولتن را ژوزف فره، با سابقه 25 سال فعاليت ژورناليستى، برعهده دارد. مطلب زير، خلاصه مقاله اى با عنوان «آيا بن لادن همان مهدى است؟» است، كه در تاريخ 29 مارس 2004 (9 فروردين 83) در اين بولتن منتشر شده است كه با هم نگاهى گذرا به اين مطلب مى اندازيم.
به گزارش بولتن G2، كارشناسان اطلاعات و امنيت ارتش ايالات متحده مشغول بررسى قطعه فيلم به دست آمده از اسامه بن لادن هستند كه در آن فيلم وى در كنار صحرايى ايستاده و تابلويى كه عبارت عربى «مهدى منتظر» بر روى آن نوشته شده است.
هيچ يك از افرادى كه اين قطعه فيلم ويديويى را بررسى كرده اند در مورد معناى دقيق اين عبارت مطمئن نيستند. اما احاديث - مجموعه اى از نوشته هاى مقدس اسلامى كه مكمل قرآن هستند - پيشگويى كرده اند كه چهره اى مسيحايى در آخرالزمان ظهور مى كند كه مهدى ناميده مى شود. اين مهدى به همراه عيسى مسيح، مؤمنين را به سوى نبرد و پيروزى بر كفار رهبرى خواهد كرد.
سوالى كه اين قطعه ويديويى ايجاد مى كند اين است كه آيا بن لادن خود را مهدى مى داند؟ و يا اين كه منتظر قيام كس ديگرى است كه رهبرى را در دست گيرد. به هر صورت، افزوده شدن ابعاد پيشگويى هاى آخرالزمانى اسلام به فضاى پر تنش جنگ بين المللى تروريسم ممكن است به طور جدى، تصميم گيرى را براى استراتژيست هاى غربى دشوار كند.
براساس اخبار واصله منابع نظامى بولتن G2 ، برخى از بازداشت شدگان اردوگاه گوانتمانو به بازجويان گفته اند كه به اين علت به تشكيلات القاعده پيوسته اند، كه تصور مى كردند، بن لادن «مهدى منتظر» است.
از سوى ديگر نيروهاى اطلاعاتى ارتش ايالات متحده مستقر در عراق گزارش كرده اند كه برخى از تروريست هايى كه حين ورود به عراق در مرزهاى اين كشور دستگير شده اند، در بازجويى ها اعتراف كرده اند كه به دليل اعتقادشان به پيشگويى هاى آخرالزمان اسلام، به القاعده پيوسته اند.
مسلمانان معتقد - چه سنى و چه شيعه - انتظار دارند كه روزى مهدى براى برقرارى عدالت در جهان باز گردد. مهدى به عظمت پيامبر اسلام نيست ولى چهره و شخصيتى مسيحايى است كه تمام فرق اسلامى به آن اعتقاد دارند و نقطه مشترك اعتقادات همه مسلمين است.
از اواخر سال 2001 بن لادن امضاى «اسامه بن محمد بن لادن» را به جاى امضاى هميشگى خود «اسامه بن لادن» به كار مى برد. اين موضوع بسيار قابل توجهى است، زيرا به اسامه بن لادن رهبر القاعده بعدى آخرالزمانى مى بخشد. چرا كه براساس مطالعات اسلام شناسان، در حديث آمده است كه مهدى در ميان ديگران، با اين حقيقت كه نام پيامبر را به همراه دارد، متمايز است. «المهدى» در زمانى كه مسلمانان در هر گوشه دنيا در مضيقه و تنگنا قرار دارند ظهور مى كند. او با كافران مى جنگد، مسلمين را متحد مى كند، عدالت و صلح را به جهان مى آورد، بر اعراف حكم رانى مى كند و زمانى كه مسيح ظهور خواهد كرد، در مكه نماز مى گذارد.
برخى از تحليل گران مسايل جهان اسلام انتظار داشتند كه بن لادن براى مشروعيت بخشيدن به فعاليت هايش، خود را به عنوان «خليفه» معرفى كند. اما با توجه به ساختار غير منطقه اى، تشكيلات سازمانى القاعده، او به قدرتمندترين عنوان در اسلام، يعنى «مهدى» متوسل شده است. مهدى و عيسى مسيح، دو شخصيت مثبت پيشگويى هاى آخرالزمان اسلام هستند، كه در آخرالزمان ظهور مى كنند و با يكديگر به نبرد با كفار و نيروهاى شيطانى مى روند.
براساس تحقيقات دكتر تريموتى فرنيش، خلاصه خصوصيات مهدى؛ برگرفته از منابع اسلامى به صورت زير است:
او از نوادگان پيامبر اسلام و از نوادگان فاطمه دختر پيامبر است.
او همنام پيامبر است.
پيشانى بلند و بينى برجسته دارد.
او بسيار بخشنده و نوع دوست است.
از سرزمين عربستان قيام مى كند و با تشويق و تحسين و هوادارى مردم، در مكه، رهبرى مسلمانان را در دست مى گيرد.
او از طرف ارتشى از سوريه كه بعدها در بيابان فرو مى روند؛ مورد تهاجم قرار مى گيرد.
او زمين را از عدالت و برابرى پر مى كند.
او مدت 5، 7 و يا 9 سال با همراهى عيسى مسيح حكومت مى كند و پس ازآن، بعد از مدت نامعلومى قيامت فرا مى رسد.
حال بايد ديد اگر بن لادن يا يكى ديگر از رهبران مسلمين، خود را مهدى بنامد، آيا اين موضوع تغييرى در سياست هاى استراتژيست هاى ايالات متحده ايجاد خواهد كرد؟
فرنيش مى نويسد: اگر اين ادعا براى جهان اسلام قابل قبول باشد، ايالات متحده ديگر نمى تواند ادعا كند كه تنها با تروريسم مى جنگد و در اصل جنگ بر عليه تروريسم به يك جنگ بين المللى مذهبى بدل مى شود.

منبع : موعود شماره 43

 

 

10 نظر

زهرا مجاهدی | 15:34 - جمعه بیست و چهارم دی 1389


 

 

تاريخ دوران بنى اميّه و بنى عبّاس، به ويژه از زمان امام ششم حضرت صادق عليه السلام به بعد، گواه آن است كه خلفاء نسبت به امامان معصوم بسيار حسّاس شده بودند، و هر چه زمان پيش مى رفت نفوذ آنان بيشتر و علاقه مردم به آن بزرگواران افزونتر مى شد، تا آنجا كه خلفاء عباسى حكومت خود را درمعرض خطر مى ديدند، به ويژه كه شهرت داشت مهدى موعود(ع) از نسل پيامبر و از دودمان امامان معصوم و حضرت عسكرى بوجود خواهد آمد و دنيا را از عدل و داد پر مى سازد؛ از اين رو امام عسكرى(ع) سخت مورد مراقبت بود و همانند پدر و جدّ و جدّ اعلاى خويش در مركز حكومت عباسى« سامرّاء» زير نظر قرار داشت، و از سوى عباسيان كوشش مى شد تا از به وجود آمدن و پرورش كودك موعود جلوگيرى شود، ولى مشيت الهى بر حتميت اين تولد قرار گرفته بود و تلاش آنان بى ثمر ماند، و خداى متعال ولادت او را همانند موسى مخفى قرار داد، در عين حال اصحاب خاص امام عسكرى(ع) بارها امام موعود را در زمان حيات پدرش ديدند، و به هنگام درگذشت حضرت عسكرى(ع) نيز امام عصر(عج) ظاهر شد و بر جنازه پدر نماز گزارد و مردم او را مشاهده كردند و پس از آن غايب گرديد. از هنگام تولد امام قائم(ع) تا شهادت پدرش حضرت عسكرى(ع) بسيارى از بستگان و ياران ويژه امام يازدهم موفق به ديدار او شدند يا از وجود او در خانه امام آگاه گشتند؛ اصولاً روش امام عسكرى(ع) چنين بود كه در عين پنهان داشتن فرزند ارجمند خويش، در فرصتهاى مناسب ياران مورد اطمينان را از وجود او آگاه مى فرمود تا آنان به شيعيان برسانند و پس از او در گمراهى نمانند؛ براى نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم
1ـ «احمد بن اسحاق» كه از بزرگان شيعه و پيروان ويژه امام عسكرى(ع) است مى گويد:
«خدمت امام عسكرى(ع) شرفياب شدم، و مى خواستم در مورد جانشين پس از او پرسش كنم، و آن گرامى بدون آنكه سؤال كنم فرمود
اى احمد، همانا خداى متعال از آن هنگام كه آدم را آفريد زمين را از حجت خدا خالى نگذاشته و نيز تا قيامت خالى نخواهد گذاشت، به جهت حجت خدا از اهل زمين رفع بلا مى شود و باران مى بارد و بركات زمين خارج مى گردد. عرض كردم
اى پس رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كسيت؟
آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حاليكه پسرى سه ساله كه رويى همانند ماه تمام داشت بر دوش خويش حمل مى كرد و فرمودند:
اى احمد بن اسحاق، اگر نزد خداى متعال و حجتهاى او گرامى نبودى اى پسرم را به تو نشان نمى دادم، همانا او همنام رسول خدا و هم كنيه اوست، او كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى سازد همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق مَثَل او در اين امّت مثل «خضر» عليه السلام و «ذوالقرنين» است، سوگند به خدا غايب مى شود بطوريكه در زمان غيبت او از هلاكت نجات نمى يابد مگر كسى كه خداوند او را بر اعتراف به امامت وى ثابت قدم بدارد و موفق سازد كه براى تعجيل فرج او دعا كند. عرض كردم
سرور من، آيا نشانه اى دارد كه دل من به آن اطمينان (بيشترى) پيدا كند؟ (در اين هنگام) آن پسر به عربى فصيح گفت:
«منم بقية الّله در زمين، همانكه از دشمنان خدا انتقام مى گيرد، اى احمد بن اسحاق پس از مشاهده عينى دنبال اثر نگرد...» مرحوم صدوق مى فرمايد اين روايت را به خط «سعد بن عبداللّه» و او از «احمد بن اسحاق» نقل كرد.

اعتقاد به حضرت مهدى موعود در ساير ادايان
 

اعتقاد به امام مهدى موعود عليه السلام كه مصلحى الهى و جهانى است در بسيارى از مذاهب و اديان وجود دارد، و نه تنها شيعه كه اهل تسنّن و حتى پيروان اديان ديگر مانند يهود و نصارى و زردشتيان و هندويان به ظهور يك مصلح بزرگ الهى اذعان و اعتراف دارند و آنرا انتظار مى برند. در كتاب «ديد» كه نزد هندويان از كتب آسمانى است آمده:
پس از خرابى دنيا پادشاهى در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او منصور باشد، و تمام عالم را بگيرد و بدين خود در آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآيد. و در كتاب «جاماسب» شاگرد زردشت ذكر شده:
مردى بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جدّ خويش بود با سپاه بسيارى و روى به ايران نهد و آبادان كند و زمين پرداد كند و از داد وى باشد گرگ با ميش آب خورد. در كتاب «زند» كه از كتابهاى مذهبى زردشتيان است آمده:
آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود، و اهريمنان را منقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارد، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست. و در تورات، در سفر تكوين از دوازده امام كه از نسل اسماعيل پيامبر بوجود مى آيند سخن گفته شده است:
«و در حق اسماعيل ترا شنيدم اينكه او را بركت داده ام و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيم خواهم نمود» و در مزامير حضرت داود عليه السلام نوشته است
«.. و اما صالحان را خداوند تأييد مى كند...صالحان وارث زمين خواهند بود و در آن تا هميشه ساكن خواهند بود» و در قرآن كريم نيز ذكر شده است:
«وَلَقَد كَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعدِ أَ نَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ » ما در زبور (داود) بدنبال ذكر(يعنى تورات) نوشتيم كه بندگان شايسته ماوارث زمين خواهند شد. و باز قرآن مى فرمايد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملو الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئاً» خداوند به كسانى از شمايان كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند و عده داده است كه آنان را در زمين خليفه و جانشين سازد چنانكه گذشتگان را خلافت و جانشينى بخشيد و دينى را كه خدا بر ايشان پسنديده است برقرار نمايد و ترس آنان را به ايمنى تبديل كند كه مرا عبادت مى كنند و چيزى را شريك من قرار نمى دهند. و نيز مى فرمايد:
«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» اراده كرده ايم كه بر مستعفان (خداپرستانى كه زير بار ستم ستمگران ناتوان شده اند) منت نهيم و آنان را پيشوا و وارث زمين سازيم. اين گونه آيات كه نمونه اى از آن ذكر شد گواه آنست كه سرانجام، جهان در درست بندگان شايسته الهى قرار خواهد گرفت و اين ميراث به آنان خواهد رسيد و به مقام رهبرى و پيشوايى جهانيان نائل خواهند آمد. اگر بشر از مسير صحيح و راه خدا منحرف مانده و تا عمق پرتگاههاى انحراف و پستى سقوط و نزول كرده است، در واقع به حدّ نهائى اين قوس نزولى چيزى نمانده است و به زودى وجدان بشريت بيدار مى شود و درمى يابد كه با تكيه بر زور و توانائى، يا خرد و انديشه خود و تكنيك و علوم مادى نمى تواند نظم و عدالت و سعادت فراگير را در جهان مستقر سازد، و راهى جز اين ندارد كه مناسبات خود را بر اساس ايمان و وحى و پذيرش ولايت الهى استوار سازد و با رهبرى مصلحى الهى و جهانى خود را از گرداب خطرها نجات بخشد و راه كمال را بپيمايد تا حكومتى جهانى بر اساس عدالت همراه با امنيت، صفا و صميميت برقرار گردد.
منبع:ره پویان وصال

3 نظر

زهرا مجاهدی | 15:27 - جمعه بیست و چهارم دی 1389


سخنراني حجة الاسلام و المسلمين دكتر احمد بهشتي در پنجمين گفتمان مهدويت پيرامون آينده ‏نگري از طريق فلسفه يا عرفان، امكان يا عدم امكان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلواة و السلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي ‏القاسم محمد. و علي آله الطيّبين و الطاهرين المعصومين المكرّمين سيّما بقية الله في الارضين و الّعن علي اعدائهم اجمعين.
الهم كل وليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل الساعه وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.

قال الله الحكيم في كتابه الكريم هو الذي ارسل رسوله با الهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كلّه.
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان ز تن در آيد
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر
از آتش درونم دود از كفن بر آيد
بنماي رخ كه خلقي ديوانه شوند و حيران
بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن بر آيد
آرزو مي‏كنيم كه همه منتظران مهدي بلكه جهان بشريت به جمال منوّرش روشن بشود. مخاطبين عزيز، شنوندگان بينندگان انشاءالله با انتظار خودشان آمادگي كامل داشته باشند براي اين ظهور پر از نور. موضوع سخن آينده ‏نگري امكانش يا امتناعش از ديدگاه فلسفه. فرمودند يا عرفان ولي حالا همين درياي پهناور فلسفه را ببينيم مي ‏شود از آن چيزي استفاده كرد يا نمي ‏توان از لحاظ ديني نه تنها دين مبين اسلام، اديان ديگر كتب آسماني مانند تورات، انجيل و قرآن كريم از همه گوياتر و جامع ‏تر بلكه منابع زرتشتي مطالب زياد دارند. پيش‏گويي كرده‏ اند. پيروان خودشان را منتظر كرده ‏اند نسبت به آن آينده روشن و اميد بخش و نشاط آور اما آيا با فلسفه هم مي ‏شود آينده نگري كرد. ما با يك فلسفه و دو فلسفه و ده فلسفه كه روبرو نيستيم با فلسفه ‏هاي بسيار از قديم تا امروز. ولي خوشبختانه در جهان اسلام در عالم اسلام اين فلسفه‏ هايي كه هست اينها در طول يكديگر قرار دارند و مي‏ شود گفت مكمل. فلسفه مشّاع، فلسفه اشراق، حكمت متعاليه و يك ويژگي مهمي كه در اين فلسفه ‏ها هست اين است كه اين ها از اسلام الهام گرفته اند و هيچ وقت نمي‏ خواهند و نخواسته ‏اند كه حرفي بزنند سخني بگويند كه با دين مبين اسلام ناسازگار باشد. فلسفه آن‏ها پيرو اسلام است. انگيزه اين است. حالا اگر به اين آرمانشان و به اين ايده آل شان نرسيده باشند ولي انگيزه‏اشان اين است.
...فلسفه ‏اي كه قواعدش و قوانينش مطابق با كتاب و سنت نباشد بايد بگوييم تبًّ به چنين فلسفه ‏اي. مثل تبّت يدي ابي لهبٍ و تب. فلسفه ‏اي هم كه مطابق نباشد به كتاب و سنت همان آيه تبّت يدي ابي لهبٍ و تب اينجا هم بايد بگوئيم تبّت يدي هذا الفلسفه. ايده و آرمان فلاسفه ما اين است. بنابراين طبيعي است كه بايد فلسفه اسلامي آينده‏ نگري داشته باشد و آينده ‏نگري آن هم بايد مثبت باشد. بايد اميدوار كننده باشد. اما فلسفه ‏هايي كه در جهان غرب بعضي از آن‏ها يا بسياري از آن‏ها نسبت به اين مسئله بركنارند، بي تفاوت. كاري ندارند به اين مسئله. شايد در عالم اسلام هم بعضي از فلسفه‏ هاي حاشيه نشين غير از اين‏ ها داشته باشيم كه به چنين مسئله ‏اي كاري نداشته باشد. مثلاً ابوحمزه رازي كتابي دارد به نام اعلام النبوّه او مي‏ گويد من با يك ملحد مناظره كردم كه مي‏ گفت اگر خدا پيغمبري مبعوث كند اين با حكمتش و با عدالتش سازگار نيست. بعد هم آن ملحد را نام مي‏ برد كه او محمد زكرياي رازي است. معلوم نيست. معلوم نيست نمي‏ شود صد در صد مطمئن شد كه زكرياي رازي با نبوت مخالف بوده شايد در مقام بحث و مناظره و گفتگو و جدال بوده. مطمئن نيستيم كه ايشان منكر نبوّت بوده. ولي خب همچين كسي اگر بنا باشد منكر نبوت باشد ديگر بخواهد يك فكري داشته باشد، فلسفه ‏اي داشته باشد، آن آينده ‏اي كه اسلام مي ‏گويد تشيع مي‏ گويد با فلسفه خودش تبيين كند اين بعيد است از يك همچنين فلسفه ‏اي. و همچين فيلسوف پرنمودي هم نيست ايشان فلسفه آشكار و روشن و مهمي هم ايشان ندارد. گرچه يك آقايي شخصي گفته است او ادعاي فيلسوفي مي ‏كند گفته در عالم اسلام ما يك فيلسوف بيشتر نداريم. آن هم محمد زكرياي رازي است. من وقتي اين را شنيدم گفتم شايد به دليل سنخيت چون ايشان اظهار كرده كه نبوت خلاف حكمت وعدالت خداست لابد يك سنخيتي احساس كرده كه گفته فقط در عالم اسلام فيلسوف زكرياي رازي است. خب كتاب‏هاي ايشان چاپ شده يك مجموعه‏ اي چاپ شده به نام رسائل فلسفيه و اين رسائل فلسفيه چيز مهمي درباره فلسفه ندارد. در جهان غرب از اين فلسفه‏ هاي حاشيه ‏نشين و فلسفه ‏هايي كه حق ندارند زمينه ندارند براي اينكه آينده نگري كنند كم نيست. مخصوصا در عصر ما فلسفه‏ هايي كه بيشتر گرايش سفسطي پيدا كردند. مثلاً اين پزيتيويسم منطقي كه اهميتي پيدا كرده. اين اصلاً مي‏ گويد فلسفه يعني سخن درباره سخن. قضايا و گزاره ‏هايي معني‏ دار است و قابل اثبات كه يا رياضي باشد يا تجربي. رياضيات قابل اثبات است تجربيات هم چون تجربه ‏پذير است قابل اثبات است ولي قضاياي ديگر قضاياي ديني قضاياي اعتقادي قضاياي فلسفي اينها اصلاً معنادار نيستند چه برسد به اين كه قابل اثبات باشند. خب از همچنين نحله‏اي مكتبي فلسفه‏ اي كه جهان معاصر گرفتارش هست مي ‏شود انتظار آينده ‏نگري داشته باشيم حالا چه مثبت چه منفي. يا اينكه تجربه ‏گرايي خودش يك نحله يك مكتب خلاصه كلامش اين است كه عقل در خدمت سامان دادن قضاياي تجربي است. ديگر عقل كاري از دستش برنمي‏ آيد. آينده ‏نگري اگر ممكن است اگر ممكن نيست اين كار عقل است اين كار تجربه نيست. مي‏ گويد عقل كارش اين است كه اين قضايات تجربي را سر و سامان بدهد بنابراين حاشيه ‏نشين است. كاري به اين مسئله ندارد. تلورانس، تساهل و تسامح كه الان مطرح است در دنياي امروز بايد اهل تساهل بود بايد اهل تسامح بود. فكر بايد در اين زمينه فعال باشد. تساهل و تسامح، ما حصل سخنشان اين است كه ما بايد طرفدار تكثر باشيم. نه طرفدار وحدت. تكثر، پلوراليزم. كثرت‏ گرايي قرائت‏هاي مختلف. ما بايد طرفدار نسبيت باشيم. نه طرفدار اطلاق. مطلقيت را بايد بگذاريم كنار. نسبيت را بايد قبول كنيم. ما بايد طرفدار فردگرايي باشيم نه جمع‏گرايي. آيا مذهب يا مكتب يا هر متفكري كه طرفدار تكثر باشد طرفدار نسبيت باشد طرفدار فردگرايي باشد آيا اين مي‏ تواند درباره آينده بشريت اظهار نظري بكند. تازه اگر اظهار نظري هم بكند حالا چه نفيا چه اثباتا باز هم نسبي است. همان هم گرفتار نسبيت است. مكتب ديگري، مدرنيست، پست مدرنيسم و به دنبالش پسامدرنيسم. مدرنيسم مي‏ گفت كه بايد به عقل اهميت داد اما پسا مدرنيسم مي‏ گويد بر احساس بر غرايز بر نيهيليسم يعني پوچ‏ گرايي بايد به اين‏ها توجه كرد يعني در مقابل مدرنيسم. مدرنيسم خودش چند موج داشته يك موجش طرفدار تكامل است. بشريت تكامل پيدا مي‏كند. به كمال مي ‏رسد. اما ساير امواج مدرنيسم اين جور نيست. آن‏ها هم طرفدار سكولار هستند. طرفدار فردگرايي هستند. طرفدار تكثرگرايي هستند. آيا در حوزه فردگرايي و سكولاريزم و تكثرگرايي مي ‏تواند كسي اظهار نظر بكند درباره آينده بشريت. پس اين جور مذاهب و اين جور مكاتب اين‏ها را بايد بگوئيم حاشيه نشين. اينها درست است اسما سوفسطايي نيستند اما عملاً گرفتار سوفسطائي ‏گري هستند. گرفتار سفسطه هستند. مذهب اين ها را نمي ‏شود اسمش را گذاشت فلسفه. هر چند دنياي امروز بگويد اين ها فلسفه است اما نه اين ‏ها سفسطه است. چون اعتقاد به هيچ چيزي باقي نمي‏ ماند. اعتقاد به هيچ چيزي باقي نمي‏ ماند. هيچ قاعده و هيچ قانوني نمي ‏تواند براي انسان اعتبار داشته باشد اين ها را بايد بگذاريم كنار برويم سراغ آن مذاهب و مكاتبي كه حق دارد. يعني زمينه فكريشان و زمينه فلسفي شان به گونه ‏اي است كه حق دارند وارد بشوند در اين مسئله و آينده نگري بكنند. چند تاست. حالا بعضي ‏ها را من عرض مي ‏كنم. ماتريالسيم مطلق اين خاصيت را ندارد به اصطلاح ماترياليسم مكانيك. كه بعد ماترياليست‏هاي ديگر اين را رد كردند گفتند اين به درد نمي‏ خورد. چون نهايتا منتهي مي ‏شود به محرك اول محرك نخستين به هر حال بايد يك موجود نهايي به نام خدا طبق اين ماترياليسم پذيرفت و قبول كرد اين است كه ماترياليست‏هاي ديگر گفتند اين به درد نمي‏ خورد اين را بايد كنار گذاشت. آمدند به سمت ماركسيست. يا ماترياليسم ديالكتيك. ماترياليسم ديالكتيك هم درباره جهان هم درباره انسان درباره تاريخ درباره اقتصاد درباره آينده بشريت اظهار نظر مي‏كند. از نظر ماترياليزم ديالكتيك طبيعت انتها ندارد. همين جور استمرار دارد به صورت ديالكتيك پيش مي‏ رود اما جامعه بشريت نه به يك جايي بايد برسد ولذا اين‏ها مراحلي هم درست كردند گفتند كه بشر ابتدائي در كمون ابتدايي بود بعد دوره برده داري فرا رسيد. بعد دوره فئوداليته و دوره ارباب رعيتي فرا رسيد بعد دوره سرمايه ‏داري رسيد بعد دوره سوسياليست و عاقبت بايد به كمونيسم نهايي منتهي بشود. در كمونيسم نهايي ديگر بشر مسلط است بر همه چيز و آن زندگي كاملي است زندگي پيشرفته‏ اي است و بشر در آن دوران ايده‏ هايش آرمانهايش براورده شده به كمال مطلوب خودش نائل شده. جامعه كمونيستي يك جامعه جامعه برتر يك مدينه فاضله هست و بشر مي‏رسد به آن جا. البته اين شكست خورده. ما نمي‏ خواهيم برسيم به آنجا. ما نمي‏ خواهيم بگوئيم توانسته اين جواب گو باشد به نيازهاي بشر. بله يك روزي يك روزگاري به خاطر ظلم‏ ها و ستم ‏هايي كه به كارگران مي ‏شد به زحمت‏كش ‏هاي دنيا مي‏ شد اين يك جازبه ‏اي پيدا كرد جمعيتي هم به آن گرايش پيدا كردند. اما عاقبت معلوم شد اين شعارها پوچ است. به جايي نمي‏ رسد و لذا ماركسيسم شكست خورده است الان. و چيزي است كه بايد او را در تاريخ فلسفه ‏ها جستجو كرد نه يك چيزي كه بتواند زنده باشد و برآورنده آرمان‏ ها و ايده ‏ها و خواسته ‏ها و آرزوهاي بشريت باشد. ولي از اين حيث كه آينده ‏نگر است و آينده را مثبت مي‏ ديده از اين جهت براي ما قابل توجه است. فلسفه ديگري پزيويتيزم اگوست كنت نه آن پزيويتيسم منطقي كه گفتم كه بايد در حاشيه قرار بگيرد نسبت به اين مسئله. ولي اين نه. اين در متن است. آگوست كنت يك فيلسوفي بود فيلسوف تحققي، براي زندگي بشر سه دوره معين كرد. دوره اول دوره ابتدايي است كه او مي ‏گفت دوره متا فيزيك است. دوره دوم دوره وسط است كه دوره فلسفي است. در دوره اول بشر بيشتر حالت خرافي گري دارد. خدايان متعدد را باور دارد. در دوره دوم بشر به دنبال علت پديده ‏ها است و به خداي واحد هم اعتقاد پيدا مي‏كند. اما در دوره سوم دوره تحققي است و دوره تجربه. هر چيزي كه تجربه بگويد و تجربه بپذيرد مورد قبول است. اين زمينه ساز شده براي اينكه پزيويتيسم منطقي پديد بيايد كه گفتيم كه فقط تكيه ‏اش روي قضاياي رياضي و قضاياي تجربي است. اين هم همين را مي‏ گويد. مي ‏گويد در دوره تحققي فقط آنچه را كه تجربه بپذيرد و تأييد بكند مورد قبول انسان‏ها قرار مي ‏گيرد و اين دوره دوره كمال است. كمال انسان در اين دوره تحقق پيدا مي‏ كند و لذا اين را در كتاب‏هاي جامعه ‏شناسي اين دوره را گفته ‏اند جهش... يعني جامعه يك جهش پيدا مي ‏كند به سمت تكامل و به سوي پيشرفت. پس ايشان يك فيلسوفي بوده نسبت به آينده بشريت پيش ‏بيني كرده و خوش بين بوده و تكامل بشر را نسبت به دوره ‏هاي آينده در مد نظر قرار داشته. فلسفه تكاملي هربرت اسپنسر اصلاً اسم فلسفه ايشان فلسفه تكاملي است. ايشان سعي كرد تكامل داروينيستي را كه در طبيعت بود در جانوران بود سعي كرد اين تكامل را توسعه بده نسبت به جامعه نسبت به اقتصاد نسبت به حكومت نسبت به سياست بنابراين طبق نظر ايشان بشر به سوي تكامل پيش مي ‏رود و آينده درخشاني دارد. چهارمين اگر بتوانيم اسمش را بگذاريم نحله بگزاريم مكتب اين چيزي است كه الان در دنياي امروز مطرح است به نام جهاني شدن. خيلي هم مهم است. بشر مي ‏رود به سمت جهاني شدن. جامعه ‏ها همه در هم ادغام مي‏شوند مي ‏شود يك جامعه. دنيا كوچك مي ‏شود. جامعه بزرگ مي‏ شود فرهنگ جامعه بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏شود سياست بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏ شود دولت بزرگ مي‏ شود فراگير مي‏ شود دنيا كوچك مي‏ شود و لذا اسم اين دنيا را مي‏ گذارند دهكده جهاني. دنيا مي‏ شود دهكده. اين قدر ارتباطات زياد است در اين دنيايي كه الان داريم به طرف آن پيش مي‏ رويم. منتها آنهايي كه روي مسئله جهاني شده تكيه مي‏ كنند بعضي هايشان اين جور فكر مي‏ كنند كه جهاني شدن براي مردم دنيا يك امر تحميلي است. بايد تحميل كرد به مردم. و الان دنياي غرب دنبال اين است. دنبال اين است كه سياست خودش فرهنگ خودش آداب خودش بي بند و باري‏هاي خودش، خواسته ‏هاي خودش را بر دنياي بشريت تحميل بكند. اين فكر را دنيا الان دارد دنبال مي‏ كند. اگر مثلاً حمله مي‏ كند به افغانستان يا حمله مي ‏كند به عراق و نقشه حمله به جاهاي ديگر را هم در سر مي ‏پروراند و اگر روي فلسطين اين همه دارد فشار مي‏ آورد براي اين كه مي ‏خواهد ايده ‏هاي خودش را تحميل بكند بر كشورها بر دنيا. البته اتحاديه غرب در مقابلش ايستاده. ولي به هر حال آمريكا دارد تلاش مي‏كند در راه تحميل جهاني شدن با ايده‏ ها و خواسته‏ ها و آرمان‏ هاي خودش بر بشريت. و البته اين خيلي بعيد است تحقق پيدا بكند چون ملت ‏ها براي خودشان غروري دارند غيرتي دارند همتي دارند سنت‏هايي دارند اعتقاداتي دارند پابندند به سنت‏هاي خودشان به اعتقادات خودشان به مليت خودشان به غرور ملي خودشان اين است كه آن‏ها مي‏ خواهند تحميل بكنند ولي از اين طرف در مقابلشان مقاومت هست. و به اين آساني ملت ‏هاي جهان زير بار اين جهاني شدن تحميلي نمي‏ روند و نخواهند رفت. اما در مقابل اين نظريه كه جهاني شدن يك نظريه تحميلي است يك نظريه معتدلي هم هست و آن اين است كه جهاني شدن طبيعي است. يعني دنيا دارد به طور طبيعي به سوي جهاني شدن و كوچك شدن مي‏رود. علايمش هم الان رسيده آشكار است. همين ارتبطاتي كه روز به روز دارد گسترش پيدا مي‏ كند از راه‏هاي مختلف. همين سازمان ملل همين شوراي امنيت هر چند سازمان ملل خيلي جاها بي خاصيت است شوراي امنيت به جاي امنيت دنيا را تأمين كند آن اعضا سعي مي‏ كنند امنيت آن ابرقدرت‏ها را تأمين كنند اشكال دارد ايراد دارد ولي به هر حال خود همين نشان مي ‏دهد كه يك چيزي هست كه دنيا دارد به سوي جهاني شدن مي‏ رود و به سوي وحدت مي‏ رود و لذا مثلاً مي ‏بينيم شوراي امنيت دخالت مي‏ كند در خيلي آنجا. آنجا مثلاً بايد اين كار را بكند آنجا بايد اين كار را بكند اينجا بايد اين طور پيش برود آنجا بايد آن جا بايد اين طور پيش برود اين‏ها نشانه جهاني شدن تحميلي نيست. نشانه جهاني شدن طبيعي است. دارد وقت من تمام مي‏ شود اما بايد يك جمله‏اي از فلسفه اسلامي فقط مطرح بكنم.

حالا ديگر فرصت توضيح آن نيست. عرض كردم فلسفه اسلامي هر چند عليه آن هم حرف‏هاي زيادي زده مي ‏شود ولي فلسفه اسلامي دنباله رو اسلام است. خاصش اين است كه دنباله رو اسلام باشد مثل فقه ما، فقه هم دنباله رو اسلام است. ولي مگر فقها اشتباه نمي‏ كنند شما مگر مخطئه و مسببه را نمي‏ گوئيد. مگر نمي‏ گوئيد ما مخطئه هستيم مگر نمي‏ گوئيد للمخطئه اجرٌ واحد و للمصيب اجران مگر اين را نمي‏ گوئيد فلاسفه هم همين اند مسلمانند مؤمنند متدينند مي‏ خواهند دنباله رو اسلام باشند حالا اگر يك جايي خطا كردند نمي ‏شود اينها را فوري تكفير كرد چون نمي ‏خواهند مخالف اسلام باشند اين‏ها يك اصلي دارند در فلسفه خودشان كه اسمش را مي‏ گذارند عنايت. عنايت هم مورد قبول حكمت مشاع است. هم مورد قبول حكمت اشراق است. هم مورد قبول حكمت متعاليه است. عنايت معنيش اين است كه خداوند بزرگ علم به نظام احسن دارد. و جهان را بر طبق اين علمي كه به نظام احسن دارد آفريده و پيش مي‏ برد طبق نظريه عنايت نظام احسن اقتضا مي ‏كند كه انسان برود تا به كمال مطلوبش برسد و انشاءالله كه هر چه زودتر اين دوران با شكوه فرا برسد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.


منبع:ره پویان وصال

یک نظر

زهرا مجاهدی | 20:47 - سه شنبه بیست و یکم دی 1389


بشر در مورد آینده چگونه می‌اندیشد؟ آیا اعتقاد به مهدویت یك اعتقاد به اصطلاح مترقی است یا یك اعتقاد ارتجاعی؟ و آیا ریشه در اعماق وجود انسانها دارد؟‌
نمونه‌های ذیل، بخشی از نیازها و گرایشهای متعدد فطری انسانهاست، كه همه آنها اشاره به یك حقیقت واحد دارند، و آن اینكه آدمیان بر اساس فطرت خود جامعه ایده‌آلی را می‌طلبند، تا در آن، عموم ابناء بشر به راحتی در كنار یكدیگر ، یكدل و یك زبان، بر مبنای اصول اخلاقی زندگی نمایند، و رهبری را جستجو می‌كنند تا در سایه راهبری و دادگریش، تباهی از چهره جهان برای همیشه پاك شده و مردم از پرتو هدایتش به سرمنزل وحدت و كمال برسند.
كمال پرستی
خوی كمال پرستی انسان، پیوسته به دنبال رتبه‌ای و منزلتی افزونتر است. تمام تلاشهای انسان، برای كسب معرفت و ثروت، قدرت و شهرت، بصیرت و سعادت، از فطرت كمال پرستی او سرچشمه گرفته است. " ویل دورانت " فیلسوف معاصر می‌گوید:
" كشش به سوی مدینه فاضله و كمال مطلوب، در خون ماست و ما را راحت نمی‌گذارد؛ مگر آنكه از رشد و حركت بازمانیم ."
گرایش به وحدت
طبیعت انسان، همواره وحدت‌گرا و وحدت دوست بوده است. از آنجا كه دنیای پس از ظهور منجی، وحدت و همبستگی جامعه بشری را در بالاترین شكل ممكن دارد، عموم آدمیان در هر زمان و هر مكان خواستار چنین روزگاری بوده اند ، چنانكه " مهاتما گاندی " چنین می‌گوید:
" اگر این جهان نتواند روزی به صورت جهانی واحد درآید، هیچ میل ندارم در آن زندگی كنم ."
عدالت خواهی
زشتی ظلم و ستم، و زیبایی عدل و داد، با سرشت پاك آدمیان آمیخته است. فطرت انسان روزگاری را می‌جوید كه حق و عدالت حاكم شود و جور و خیانت محكوم گردد. در عین حال، اوضاع كنونی جهان، آینده روشنی را برای اهل آن ترسیم نمی‌كند، به همین دلیل در نوشته برنده جایزه نوبل ادبیات 1987، نویسنده بزرگ روس " یوزف برودسكی " در مقاله‌ای كه اوضاع دهه آخر قرن حاضر را پیشگویی و ترسیم كرده می‌خوانیم:
به نظر نمی‌رسد كه طی دهه آینده ، جامعه به چیزی بیش از آنچه هست ، مبدل شود. بهترین چیزی كه می‌توان به آن امیدوار بود، این است كه كمتر از امروز ناعادلانه باشد .
نیاز به امنیت
نیاز به امان و آرامش برای حیات بهتر و پردوام، یكی از حاجات فطری، بلكه حقوق طبیعی هر موجود زنده و به ویژه انسان به شمار می‌آید.
تنها امید
مصلحین و اندیشمندان جوامع بشری ، در جستجوی راهی كه پیام‌آور آینده‌ای روشن و نویدبخش باشد، آرزوهای خویش را در جوامعی ایده‌آل مجسم ساخته اند ؛ ولی متأسفانه تمامی آنها جز طرحهايی غیرعملی و رؤیایی بیش نبوده‌اند. جوامع تشكیل شده از سوی گروهی دیگر چون سازمان ملل و شورای امنیت و سازمان ع ف و بین‌المللی و صدها گروه و دسته دیگر كه با اهداف خیرخواهانه و عقل‌پسندانه ، آغاز به كار نموده‌اند ، نیز در عمل همچون طبل توخالی بوده‌اند. و هرگز نتوانسته‌اند مرحمی بر زخمهای بشریت قرار دهند و بالاخره در تأمین امنیت و آسایش ناتوان مانده‌اند.
واقعیت این است كه علیرغم عدم موفقیت بشر در جامعه ایده‌آل، از روزگاران كهن داستان ظهور مصلح، در آخرالزمان، اصلی اساسی بوده است و پیشینیان بشر، پیوسته آن را به یاد می‌آورده‌اند.
اصولاً فتوریسم یعنی اعتقاد به دوره آخرالزمان، و انتظار ظهور منجی عقیده‌ایست كه در كیشهای آسمانی به مثابه یك اصل مسلم، قبول شده است.
تمامی ادیان آسمانی بر این مسئله متفق هستند كه در آخرین دوره‌های تاریخ بشریت، در حالیكه جهان مملو از ظلم و جور شده است، موعودی خواهد آمد و نظام جهان را بر اساس پرستش و عبادت خدای یگانه بر مبنای عدل و داد و دوستی برپا خواهد نمود. پیروان ادیان الهی از آنجا كه تمامی وعده‌های الهی را محقق می‌دانند، چشم انتظار اویند . همان كس كه بر اساس آنچه گذشت؛ فطرت تمامی آدمیان او را می‌طلبند.


منبع:ره پویان وصال

بدون نظر

زهرا مجاهدی | 20:44 - سه شنبه بیست و یکم دی 1389


دیر زمانی است که عطر لطیف ظفر در کوچه پس کوچه های جهان ، به مشام می رسد. غرب آرزوهای لجن بارش به غروب رسیده و دنیا نظاره گر افول این ابرقدرت نماهاست. در باتلاق فرهنگش دست و پا میزند و اقتصاد غیر الهی او هم ، ناگزیر از پذیرش شکست است .
از این سو اما ، پیشرفت روزافزون تفکرات انقلاب اسلامی است. نگاهی به آخرین آمار مشارکت مردم در دمکراسی  در ایران یعنی ۸۰% و نگاهی به آخرین آمار مشارکت مردم در دمکراسی در ایالات متحده که حتی حاضر به ارائه ی آمار آن نیستند ، این را بیشتر می نمایاند .
در تحلیل این اوضاع باید نظاره کرد به زیربنای تفکرات شیعه/ شیعه مکتبی است که شکست برایش معنا ندارد ! شیعه را دو خط است.
خط سرخ حسینی و شهادت طلبی در پشت سر و خط سبز انتظار و مهدویت در پیش رو ، به شیعه اگر فشار بیاورند نگاهی به سال ۶۱ هجری می کند، حسین (ع) ، عزیز زهرا ، همه ی هستی خود را فدای آرمان هایش کرد ، پس چه باک که ما هم در راه خدا تکه تکه  شویم که در آن صورت  هر ذره ی بدنمان نام زیبای ” خ ا م ن ه ا ی” را فریاد می زند. پس شیعه را از آرزویش نمی توان هراساند.
از این سو ،بچه شیعه ها را اما اگر آزاد بگذارند ، نگاهی به پیش رو می کند و در افق دیدش مردی است خدایی که آمدنی است و در انتظار این مرد نمی نشینند ، بلکه می ایستند! و این است رمز پیروزی .
این دو خط سرخ و سبز ، به مثابه دو بال است برای شیعه که اوج پرواز او را دور از دسترس مکاران روزگار قرار می دهد. و هر کس از این دو خط به هر بهانه ای دوری کند، قطعا به ورطه ی انحراف می افتد. که فرمود : “هر مسلمانی که  در دلش آرزوی شهادت نباشد به شعبه ای از نفاق مرده!” و چیزی که عیان است چه حاجت به بیان ،که انتظار شالوده ی تفکر نهضت است.
پس باید در این روزگار ، تعجیل کنیم در خودسازی که بلاشک عشق در یک قدمیست!

8 نظر

زهرا مجاهدی | 15:25 - چهارشنبه هفدهم آذر 1389


تشنه آب فراتم ...

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
دهه اول محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه ام سنگيني مي كند و اشك ها در چشمم دو دو مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود ... كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب مي آموختم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد ... كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين مي آموختم و كمي از وفاداري ابوالفضل .... و كاش ذره اي از جوانمردي حسين در وجود ما بود ... كاش .....

3 نظر

زهرا مجاهدی | 15:1 - چهارشنبه هفدهم آذر 1389


در دوران سخت غیبت صغری در روزهایی که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و بایست با غیبت امام خو کنند یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفی می شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسگری (ع) است. در این دوره اگرچه امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده بودند و شخصیتهای مورد اعتمادی همانند عثمان بن سعید عمری و پسرش محمدبن عثمان را به عنوان وکیل معرفی کرده بودند به دلایلی از موقعیت مادر امام حسن عسکری (ع) معروف به جده استفاده شد و وی پناه شیعه معروف گردید.از گفتگوی احمد بن ابراهیم با حکیمه دختر امام جواد (ع) بر می آید که پس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسکری (ع) همچنان بسیاری از کارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسکری (ع) انجام می شده است ولی در حقیقت از طرف حضرت حجت بن الحسن (ع) و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است .

شیخ صدوق (ره) از احمد بن ابراهیم نقل کرده است که در سال 262 بر حکیمه دختر امام جواد (ع) وارد شدم و از پس پرده با وی سخن گفتم و از او دوباره اعتقادش به امامان پرسیدم. او همه ی آن ها را یکایک شمرد و آنگاه حجت بن الحسن بن علی را نیز نام برد. از او پرسیدم این فرزند کجاست؟ گفت: در پس پرده غیبت است گفتم: پس شیعه به چه کسی پناه ببرد؟ گفت: به جده مادر امام حسن عسکری علیه السلام. سپس افزود : این دستور از سوی امام حسن عسکری (ع) صورت گرفته است. زیرا امام حسین علیه السلام در ظاهر برای حفظ جان فرزندش امام سجاد به خواهرش زینب کبری (ع) وصیت کرد و در نتیجه تا مدتی هر آنچه از امام زین العابدین (ع) صادر می شد به حضرت زینب (ع) نسبت داده می شد تا امر پنهان باشد و حساسیت ها نسبت به امام سجاد (ع) کمتر شود. این امتیاز برای جده باقی بود تا آنکه کسانی مانند عثمان بن سعید و دیگر سفرا و نایبان خاص امام زمان (ع) در بین شیعیان شناخته شدند و منزلت یافاند.

پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) یک بانو نظر دستگاه خلافت بنی عباس را به تعقیب امام زمان (ع) تغییر داد . نوشته اند پس از گزارش جعفر کذاب که در خانه امام حسن عسکری (ع) فرزند خردسالی از آن حضرت باقی مانده است آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگیری صقیل (یکی از کنیزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه کردند. او نخست انکار کرد و آنگاه برای اینکه موضوع برای آنها پوشیده ماند گفت: من حامله هستم از این رو آن کنیز را به دست ابی الشوراب قاضی وقت سپردند تا از او مراقبت کند . در مدتی که صقیل زیر نظر قاضی نگهداری می شد دستگاه خلافت با مرگ عبید بن خاقانی و شوش صاحب الزنج رو به رو شد و صیقل از وضعیت آشفته سود جست و فرار کرد.

 

منبع : کمال الدین جلد دوم

بدون نظر

زهرا مجاهدی | 13:50 - شنبه بیست و نهم آبان 1389


گروهی دیگر از بانوان که یاوران امام زمان (ع) هستندو پیش از ظهور بقیت الله رحلت کرده اند به ایشان گفته میشود امام تو ظاهر گشته است اگر مایلی میتوانی حضور داشته باشی. آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی خود را با خواسته ها و شرایط زندگی در حکومت مهدی(ع) تطبیق دهد ممکن است در آینده از رحمت خداوندی بهره مند گشته و برای یاری امام زنده شود. یکی از آن شرایط خواندن دعای عهد است که در فرد نوعی آمادگی برای پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهی ایجاد می کند. به فرموده امام صادق (ع) : هر که چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر هم پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را از قبر بیرون آورده تا در خدمت آن حضرت باشد.

بدون نظر

زهرا مجاهدی | 13:17 - شنبه بیست و نهم آبان 1389


1. صیانه ماشطه

او یکی از همان سیزده بانویی است که در دولت حضرت مهدی علیه السلام زنده شده و به دنیا باز میگردد.وی همسر حزقیل پسرعموی فرعون و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود حضرت موسی علیه السلام ایمان آورده بود اما همچنان ایمان خود را پنهان میکرد. نوشته اند روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بی اختیار نام خدا را بر زبان جاری ساخت. دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه بلکه نام کسی را بر زبان آورم که پدر تو را آفریده است.دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت : مگر به خدایی من اعتراف نداری؟ گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمی کشم و تو را پرستش نمی کنم. فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه ی بچه های آن زن را در حضورش در آتش افکنند چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید صیانه میخواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن زن در راه دین او را در دولت امام مهدی زنده می گرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.

2. سمیه مادر عمار یاسر

وی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه ها را بر او روا داشت.او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند اما آنها حاضر به چنین کاری نشدند. او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت . پیامبر که گاه از کنارشان عبور می کرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش مینمود و می فرمود:(صبرا یا آل یاسر فان موعدکم الجنت) یعنی ای خاندان یاسر صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است. سرانجام  ابوجهل بر هر یک ضربتی وارد ساخت و ایشان را به شهادت رساند.خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد در ایام ظهور مهدی آل محمد صلی  الله علیه و آله و سلم زنده واهد نمود تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولی خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.

3. نسیبه دختر کعب مازنیه

او معروف به ام عماره و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی از جنگهای پیامبر اسلام (ص) شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است. او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد و با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخمهای فراوان برداشت. پیامبر عزیز این فداکاری را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود : امروز مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است . پس از فروکش کردن جنگ نسیبه با سیزده زخم  سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنیدن فرمان پیامبر (ص) که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد اما به علت شدت خونریزی نتوانست شرکت کند. همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت و پیش از آنکه به خانه برود عبدالله بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد. نسیبه از کسانی است که برای یاری امام مهدی(ع) زنده خواهد شد.

4. ام ایمن

از زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است. پیامبر به او مادر خطاب می کرد و می فرمود : (هذه بقیت اهل بیتی) این زن باقی مانده ای از خاندان من است. وی همواره در کنار زنان مجاهد در جبهه جنگ به مداوای مجروحام می پرداخت.ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجرای فدک حضرت زهرا (ع) او را به عنوان شاهد معرفی کرد. وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.خداوند به برکت مهدی (ع) به هنگام ظهور او را زنده می گرداند تا در لشکر گاه امام به خدمت گماشته شود.

5. ام خالد

در روایت دو بانو بدین مشهور شده اند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنیه. شاید مقصود ام خالد مقطوعه الید(دست بریده) باشد که یوسف بن عمر پس از به شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین در کوفه دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد. در کتاب رجال کشی درباره ی شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق (ع) مطلبی ذکر گردیده که حایز اهمیت است. ابو بصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعه الید از راه رسید . حضرت فرمود: ای ابا بصیر آیا میل داری که کلام ام خالد را بشنوی؟ من عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدابا شنیدن آن شادمان می گردم در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت صحبت میکند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت .

6. زبیده

مشخصات کاملی از او نقل نشده است. احتمال دارد زبیده زن هارون الرشید باشد که شیخ صدوق (ره) درباره اش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت است. هنگامی که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد . زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است. همچنین نوشته اند وی یکصد کنیز داشت که ÷یوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده میشد. زبیده در سال 216 قمری رحلت کرد.

7. حبابه والبیه

از زنان والا مقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت. در یک یا دو نوبت به وسیله امام زین العابدین و امام رضا (ع) جوانی اش به او بازگردانده شد. اولین ملاقات  وی با امیرمومنان علیه السلام بود که آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد. حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود : پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد او امام من است. از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام دیگر میرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ میزدنند و اثر آن نقش می بست. نوبت که به امام رضا (ع) رسید حضرت نیز چنین کرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا (ع) زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت. روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زین العابدین (ع) رسید یکصدوسیزده سال از عمرش سپری شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره ای نمود و جوانی اش بازگشت. همچنین نوشته اند صورت حبابه از زیادی سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشکیده ای شده بود.

8. قنواء

دختر رشد هجری یکی از شیعیان و پیروان علی (ع) و خود از یاران با وفای امام  جعفرصادق(ع) است. وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیرمومنان به طرز دلخراشی به شهادت رسید. از گفتار شیخ مفید بر می آید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیدالله بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به کمک دیگران بدن نیمه جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به خانه منتقل کرده است. روزی قنواء به پدرش گفت :پدرجان چرا این همه خود را به رنج و مشقت عبادت می اندازی؟ پدر د جواب گفت: دخترم پس از ما گروهی خواهند آمد که بینش دینی و شدت ایمانشان از ما که این همه خود را به زحمت عبادت انداخته ایم بیشتر است.

 

3 نظر

زهرا مجاهدی | 0:0 - شنبه بیست و نهم آبان 1389